شرایط ترقی
در پی دخترم افتاده جوانی امسال
که بود پشت هم اندازتر از صد دلال
گوید او را: اگر ای ماه زن من بشوی،
بهره مندت کنم از سیم و زر و جاه و جلال
می کنم قصر برایت عوض خانه بنا
می خرم ترمه برایت عوض ساتن و شال
از پی تحفه برای تو طلا می آرم
نه یکی یا که دو مثقال، هزاران مثقال
یک دوجین کلفت و نوکر ز برایت گیرم
که تو بیکار بخوابی ز رجب تا شوال
به که خود نیز شوم بندۀ خدمتگر تو
نکنم هیچ به خدمت سر مویی اهمال
بهر خرج قر و آرایشت اندر هر ماه
اسکن صد تومنی می دهمت چند جوال
دخترم خشم بدو گیرد و فریاد کشد
که" برو از سر من دست بدار ای حمال
کیست آن دختر عاقل که خورد گول تو را
زین همه وعدۀ کشکی که دروغ است و محال
من خجالت کشم و دختر خود را گویم
کاین جوان را زِ بَرِ خویش مران با جنجال
این زبان بازی و این پشت هم اندازی او
از برای تو نباید شود اسباب ملال
باخبر باش که آیندۀ عالی دارد
آن جوانی که بود صاحب این گونه خصال
هرکه را بهر دروغ این همه استعداد است
می شود عاقبت از جملۀ اعیان و رجال
"ابوالقاسم حالت"